سفارش تبلیغ
صبا
کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن . و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . » [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----19854---
بازدید امروز: ----2-----
بازدید دیروز: ----5-----
دوست داشتنی ها

 

نویسنده: فاطیما
یکشنبه 90/1/7 ساعت 3:50 عصر

ما دهه ی هفتادی ها هم بیست ساله شدیم!

من جز اولین متولدین دهه ی هفتاد هستم. متولد نیمه ی اول سال هفتاد. مرداد امسال من هم بیست ساله می شوم و به قول خیلی ها آغاز دهه ی سوم زندگی ام را جشن می گیرم.

من یک دهه ی هفتادی هستم ولی هادی و هدی را هم دیده ام! از مدرسه ی موش ها و سندباد هم لذت برده ام. هیچ خاطره ای از چوبین یا مورچه و مورچه خوار ندارم ولی پپرو، پسر کوهستان را دیده ام!

از جنگ چیزی به خاطر ندارم ولی (باور کنید) من و همسالان هم آنرا حس کرده ایم!

من یک دهه ی هفتادی هستم، به قول شما مال عصر دیجیمون ها و بازی های کامپیوتری هستم، زیر توپ و خمپاره لی لی بازی نکرده ام ولی من هم حسنک کجایی و تصمیم کبری را خوانده ام.

اینک منم! یک دهه ی هفتادی که مرداد امسال بیست ساله می شوم و آغاز دهه ی سوم زندگی ام را جشن می گیرم!

نوبت ماست که بنویسیم از نوستالژیهایمان! از دفترهای سیمی و پاپکو و (ِی)جدا! از بستنی ها و خاله بهار از رنگین کمان (سری اول) و چرا و حتی از دیجیمون ها و بازی های کامپیوتری!

بنویسیم از قیصر امین پور و سروش نوجوان و مجله ی دوست و اینکه چه طور کودکی و نوجوانیمان را پر کردند.

بنویسیم از بزرگترهایی که مدام ما را به چیزهایی که نبودیم متهم کردند! به نداشتن هیچ سهمی در انقلاب به نداشتن هیچ خاطره ای، به...

اکنون دیگر نوبت ماست! نوبت ما دهه ی هفتادی ها! بکشید کنار دهه ی شصتی ها، ما دهه ی هفتادی ها در راهیم! از این پس ما جونان این مملکتیم!

خدایتان سپاس

پ.ن:و من هنوز هستم!

 



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: فاطیما
    دوشنبه 88/8/11 ساعت 1:35 عصر

     

    به چندین طریق می شه از سر پیروزی رفت انقلاب و برعکس. یعنی مسیر هر روزه  ی من.

    اولین راهی که به ذهن آدم می رسه ، بی آر تی است، آیت خط عوض کنی بری انقلاب.(75 دقیقه)

    یا می شه تا شهدا یه جوری بیای بعد هم سوار مترو شوی و سه سوت(به لطف جناب آقای شهردار) برسی انقلاب.(60دقیقه بدون ترافیک پیروزی)

    یه راه سومی هم هست. اونم اینکه باز بیای تا شهدا بعد سوار اتوبوس های انقلاب-خراسون شی و بری انقلاب.(120دقیقه)

    مسیر اول که خیلی شلوغ است. احتمالا پرس شده برسی انقلاب. مسیر دوم هم که می خوری به ترافیک پیروزی و دهنت صاف می شه. مسیر سوم هم که هم به ترافیک پیروزی می خوری هم اینکه خیلی طول می کشه و خسته می شی.

    ولی مسیر سوم یه مزیتی اساسی داره او نم اینکه تو مسیرش از بهارستان به شهدا می ره! مزیتی که باعث می شه من اونو به همه ی مسیرها ترجیح بدم!

    پ.ن: و ما همچنان زنده ایم!!

    پ.ن2:خان داداش پست آپ کرده  که یه دایی به جمع دایی های دنیا اضافه شد، که یعنی یه خاله هم به خاله های دنیا اضافه شده!!

    به قول جناب یوسفی که چند وقته ازش خبری نیست خدایتان سپاس!

     

     



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • دهه ی هفتادی ها
    ما هم بلاخره دانشجو شدیم
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • مطالب بایگانی شده

  • لینک دوستان من

  • لوگوی دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو

  • آوای آشنا

  •